| پیدای پنهان | |
|
پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥
جشن تکليف
چند وقت پيش ديدم يکی از بچه های فاميل،کز کرده يه گوشه و زانوی غم بغل گرفته.ما هم جو گرفتتمونو تريپ دکتر فردوسی اومديم براش بهش گفتم :نبينم غمتو خاله جون ميگفت:همه به من ميگن ديگه بزرگ شدی بايد جولو نا محرما چادر سر کنی ولی به فلانی نميگن.بابا خوب اونم ده سالشه ديگه،چه فرقی داره؟ گفتم:خوب حالا چرا به اون نميگن؟ صدای گريش رفت هوا،گفت:آخه اون لاغرتره همون موقع ياد خودم افتادم...چه خاطرات تلخی داشتم ازين چيزا..هم خندم گرفته بود از قيافش که ناله بود و هم حالم گرفته شد ازينکه مسائل خودم برام ياداوری شد... والا تا اونجايی که يادمه وقتی تکليف شديم،مدرسه مارو برد تو يه مسجد قديميو متروکه،يه پفک نمکی مينو با يه تسبيح گلی هم داد دستمونو چند نفر هم اومدن برامون شعر خوندن که از امروز فلانيا محرمنو فلانيا هم نا محرم،به فلانی نگاه نکنينا گناه داره!با اونيکی حرف نزنينا ميرين تو جهنم،ديگه نوار گوش ندينا خدا جيزتون ميکنه...اصلا ما نفهميديم اون روز چه اتفاقی افتاده که ما يه دفعه بايد چادر سر کنيمو نماز بخونيمو روزه بگيريمو نوار گوش نديمو...اصلا تکليف چيه؟؟بلوغ چيه؟؟ خلاصه اين بود خاطره ی من از روز چشن تکليفم(البته برای ما عزای تکليف بود). مارو با کلی سوالو نگرانيو غصه فرستادن خونمون.ما هم هر کاری ميخواستيم انجام بديم،صحنه ی جهنم با آتيش فراوون و نکيرو منکر با اون قيافه های وحشتناکشون ميومد جلو چشمامون... آخرشم نفهميديم حکمت اين روز تکليف چيه؟؟فلسفه ی حجای چيه؟؟منطق روزه؟؟نماز به چه درد ميخوره؟؟ فقط ميگفتن چادر سر کن.حتی کاری نداشتن که چادرو چطور سر کنيم.که والا سر نميکرديم بهتر بود ای کاش ياد بگيريم به بچه هامون بگيم چرا تکليف ميشن؟؟چقدر خدا دوسشون داره که ميخواد باهاشون حرف بزنه،چرا حجاب خوبه؟؟و حجاب ربطی به چاقی و لاغری و بلندو کوتاه بودن نداره و هزارتا چرای ديگه... شايد اگر اينارو ازون روز اول ميفهميديم ،حالا اينقدر اصول و هدف دينمونو که ۱۲۴۰۰۰ يغمبر زحمتشو کشيدن يادمون نميرفت.شايد اينقدر تفاوت عقيدتی و اينهمه فرقه های جور واجور وجود نداشتن.و شايد... نکته ی اخلاقی اينکه:بچه های اين دوره زمونه چه مشکلاتی دارنا حرف آخر: ما در ره عشق تو اسيران بلاييم کس نيست چنين عاشق بيچاره که ماييم بر ما نظری کن که درين شهر غريبيم بر ما کرمی کن که درين شهر گداييم مارا نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است رحم آر که ما سوخته ی داغ خداييم دوست خوبم ،از خدای بزرگ ميخوام که به شما صبر جميل و به مادربزرگت بهترين روزيها رو عطا کنه که او بهترين روزی دهنده است و انشاالله خدا ايشون رو مورد رحمت خودش قرار بده،زيرا که همه ی ما به او محتاج و او به ما مشتاق است. ***يا حق*** [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
